نیمـا رسـول‌زاده

نیما رسول‌زاده – استراتژیست، مشاور برند و اسپانسرشیپ

آنچه گذشت و آنچه آموختم | روایت شخصی از مسیر حرفه‌ای نیما رسول‌زاده

زمان مطالعه: 1 minutes read دقیقه

۱.  چرا این صفحه نوشته شد

این صفحه برای بازگو کردن افتخارات یا فهرست کردن عنوان‌ها نوشته نشده است. نوشته شد چون بعد از سال‌ها کار در دل تصمیم‌های واقعی، پروژه‌های پرریسک و بازارهای پرنوسان، به این جمع‌بندی رسیدم که آنچه باقی می‌ماند «یادگیری» است؛ نه سمت‌ها، نه نام برندها.
این صفحه تلاشی است برای ثبت مسیر فکری‌ای که مرا به امروز رسانده؛ مسیری که بخش‌هایی از آن، در نوشته‌ها و تحلیل‌هایی که در Nimanifest منتشر می‌کنم، همچنان ادامه دارد.

۲. دوره‌ها و تجربه‌ها | روایت به‌عنوان نخ تسبیح

اگر بخواهم صادق باشم، کار من هیچ‌وقت صرفاً مجموعه‌ای از نقش‌ها یا عناوین نبوده است. نخ مشترک تمام سال‌هایی که کار کرده‌ام، «روایت» بوده؛ علاقه‌ای قدیمی به دیدن جهان به‌صورت داستان و بازگو کردن آن به شکلی که معنا بسازد.

از روزنامه‌نگاری و نویسندگی گرفته تا کار در قالب‌های گفت‌وگومحور، تاک‌شو، فیلم و سریال، و حتی مدیریت محتوا، آنچه برایم جذاب بود نه فرم، بلکه روایت پشت آن فرم بود. اینکه چگونه یک موضوع معمولی می‌تواند با زاویه دید درست، تبدیل به داستانی شود که دیده شود، شنیده شود و اثر بگذارد.

حتی زمانی که وارد دنیای بازاریابی شدم، اگر موفقیتی شکل گرفت، بیشتر از آنکه حاصل تسلط بر ابزارها باشد، نتیجه همین نگاه روایی بود. نگاه به برند، محصول یا کمپین نه به‌عنوان «پیام»، بلکه به‌عنوان یک داستان ناتمام که باید درست روایت شود تا مخاطب بخواهد ادامه‌اش را دنبال کند.

امروز، دنیای اسپانسرشیپ برای من نقطه تلاقی تمام این مسیرهاست. جایی که رسانه، محتوا، برند، مخاطب و عدد کنار هم می‌نشینند، اما تنها چیزی که می‌تواند میان آن‌ها پیوند واقعی ایجاد کند، روایت است. اسپانسرشیپ در بهترین حالتش، نه خرید دیده‌شدن، بلکه هم‌داستان شدن با یک روایت معنادار است؛ و این دقیقاً همان جایی است که تمام تجربه‌های گذشته‌ام به هم می‌رسند.

۳. اشتباه‌ها و یادگیری‌ها | میان نتیجه و انسان

اگر بخواهم دقیق نگاه کنم، یکی از پرهزینه‌ترین ویژگی‌هایم پرفکشنیسم بوده است. میل شدید به نتیجه گرفتن، به درست انجام شدن کار، و به اینکه خروجی «کمتر از حد انتظار» نباشد؛ میلی که گاهی بیش از آنچه لازم بود، به خودم و همراهانم فشار وارد می‌کرد.

هنوز هم باور دارم قاعده‌ی هر کار، هر شغل و هر حرفه‌ای، رسیدن به نتیجه است. نتیجه‌محوری را نه انکار می‌کنم و نه از آن عقب می‌نشینم. اما امروز، با فاصله‌ای که زمان و تجربه ایجاد کرده، می‌دانم راه رسیدن به نتیجه فقط از داده، منطق و فشار نمی‌گذرد.

بعضی از اشتباه‌هایی که برایم گران تمام شد، به من یاد داد که کار، هرچقدر هم مهم، تنها بخشی از زندگی است؛ و آدم‌ها همیشه با نمودار و تحلیل پیش نمی‌روند. گاهی برای درگیر شدن واقعی با چیزی که نامش «کار» است، به مهربانی، همدلی و درک شرایط انسانی نیاز دارند؛ چیزهایی که در هیچ داشبوردی دیده نمی‌شوند، اما نبودشان می‌تواند بهترین پروژه‌ها را از درون فرسوده کند.

امروز شاید نرم‌تر و منعطف‌تر شده‌ام. نه به معنای کم‌توقع‌تر بودن، بلکه به معنای دقیق‌تر دیدن انسان‌ها در کنار نتیجه‌ها. یاد گرفته‌ام که بعضی مسیرها با فشار سریع‌تر نمی‌شوند؛ فقط پرهزینه‌تر می‌شوند.

۴. امروز کجا ایستاده‌ام | طراحی تصمیم

امروز اگر بخواهم جایگاهم را توصیف کنم، خودم را در نقطه‌ای می‌بینم که «طراحی تصمیم» برایم به معنای لگام زدن به اسب شهود است؛ نه برای مهار آن، بلکه برای امکان سواری گرفتن از نیروی خلاقه‌اش.

سال‌ها تجربه به من آموخته که شهود، اگر رها باشد، می‌تواند سرکش و پرهزینه شود، و اگر سرکوب شود، خلاقیت را از نفس می‌اندازد. طراحی تصمیم جایی است میان این دو؛ جایی که داده، منطق و ساختار، نقش لگام را بازی می‌کنند تا شهود بتواند در مسیر درست بتازد و به مقصد برسد.

در این نقطه، کار من بیشتر شبیه ساختن مسیر است تا هل دادن. کمک می‌کنم تصمیم‌ها نه فقط الهام‌بخش، بلکه قابل دفاع، قابل اجرا و قابل تکرار باشند. خلاقیت برایم هنوز موتور حرکت است، اما امروز می‌دانم بدون طراحی درست تصمیم، هیچ اسبی، حتی سریع‌ترین‌شان، به خط پایان نمی‌رسد.

۵. ادامه‌ای با کنجکاوی بیشتر

حالا، در اواسط دهه پنجم زندگی‌ام، بیش از هر زمان دیگری تشنه‌ی یاد گرفتنم. نه از سر کمبود، بلکه از سر آگاهی به وسعت ناشناخته‌ها. هرچه جلوتر آمده‌ام، مطمئن‌تر شده‌ام که دانستن کمتر از آن چیزی است که هنوز می‌توان کشف کرد.

کنجکاوتر از پیش به مسیرهایی نگاه می‌کنم که تا دیروز برایم بدیهی یا حتی نامرئی بودند؛ به سؤال‌هایی که جواب سریع ندارند؛ به تجربه‌هایی که نیاز به مکث، آزمون و خطا و نگاه تازه دارند.
اگر پرسش‌های مشخص‌تری درباره مسیر حرفه‌ای، حوزه فعالیت یا نوع همکاری‌ها وجود داشته باشد، پاسخ آن‌ها را در صفحه‌ی پرسش‌های متداول آورده‌ام.

این جمع‌بندی نه نقطه‌ی پایان است و نه نتیجه‌گیری قطعی؛ فقط نشانه‌ای است از آمادگی برای ادامه دادن—ادامه دادن با ذهنی بازتر، قضاوتی دقیق‌تر، و اشتیاقی که هنوز خاموش نشده است؛ و شاید مهم‌تر از همه، آمادگی برای بازنگری دوباره در چیزهایی که امروز بدیهی به نظر می‌رسند.

ارتباط با من

سلام!

خوشحال میشم اگر پروژه، ایده یا حتی صرفا یه گفتگوی ساده دوستانه داری، با من در تماس باشی